دوشنبه, 08 آذر 1400
شناسه خبر:5792

وطن یعنی هرآنجایی که دل آرام می­گیرد /که در آیین ما رنگ و زبان و مرز بی­معناست

  • انداز قلم
شعر

در اوج آتش بلوا هنوز آرامش دل­هاست
کمی خلوت شده اما حرم این­گونه هم زیباست

نمی­ترسد کسی از شر دشمن در میان شهر
دلش قرص­ست وقتی پرچم عباس آن بالاست

وطن یعنی هرآنجایی که دل آرام می­گیرد
که در آیین ما رنگ و زبان و مرز بی­معناست

چو شاه شیعیان آقا حسین بن علی باشد
چه فرقی دارد این­که میهنم این­جاست یا آن­جاست؟

نگاه چپ کند هرکس به سوی مرقد زینب(س)
حسابش با یلان لشکر جان برکف مولاست

شما تکرار تاریخید و قربانی مشتی رزل
که در آیینه‌ي ایمانمان تحقیرتان پیداست

چونان طوفان به پاخیزیم تا خون شما ریزیم
اگر هم قسمت ما شد شهادت هدیه زهراست

هنرکردید چون در جوی آبی ناخدا گشتید
به خود آیید و بگریزید این­جا ساحت دریاست

گذشت آن روزهای غربت و تنهایی زینب
در این وادی به هر کویی بساط روضه ­ای برپاست

گریزی زد به عاشورا قلم آنجا که طفلی گفت
عمو عباس آخر پس کجایی عمه ­ام تنهاست

کجا جمعید کرکس ­های ترسو سربچرخانید
حرم در سینه ما عاشقان زینب کبری ست

سروده مهدی نورقربانی

 

 

منبع:

1. چشمه آیینه، گزیده شعر کنگره ایثار / به کوشش داریوش ذوالفقاری، معاونت فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران، انتشارات مهر تابان 1395.

2. نوید شاهد

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد