دوشنبه, 08 آذر 1400
شناسه خبر:5788

شهیدی که شهادتش باعث سازندگی دیگران شد

  • انداز قلم
رزمندگان شهید

احمد فروغي ابري، اولين فرزند اصغر و عفت فروغي، در سال 1335در شهرستان اصفهان متولد شد.

بچه اي عزيز و دوست داشتني بود.تولد او باعث خوشحالي همه فاميل گشت. به مادر و مادربزرگش علاقه داشت. چون اولين نوه مادربزرگ بود، بسيار به همديگر علاقه مند بودند. چهار ساله بودكه به مكتب رفت تا قرآن را فراگيرد. معلمش از او بسيار تعريف مي كرد و مي گفت:« او جزو بهترين شاگردانم است.»

او دوست داشت كه به دنبال گوسفندان به صحرا برود. در غذا پختن و شستن ظروف و تميز كردن خانه به مادرش كمك مي كرد.

رفتاري با متانت نسبت به پدر و مادرش داشت.

از هشت سالگي به نماز و روزه اهميت مي داد و آنها را به جا مي آورد. حتي يك بار كه در ماه مبارك رمضان دستش زخمي شده بود، حاضر به خوردن روزه اش نشد.

دوره ابتدايي را از سال 1343 تا 1349 در يكي از مدارس شهرستان اصفهان گذراند. به درس بسيار علاقه داشت و هميشه شاگرد اول بود. مادرش مي گويد:« از مدرسه كه مي آمد تكاليفش را سريع انجام مي داد و بعد به صحرا مي رفت.

و اگر احياناً تكليفي مي ماند شب انجام مي داد. به خاطر اينكه من در آن زمان بچه كوچك داشتم، چراغ را خاموش مي كردم. او چراغ فيتيله اي را روشن مي كرد و شروع به نوشتن و خواندن مي نمود.

به او مي گفتم: بخواب، تكاليفت را بعد انجام بده و اگر احياناً مردود شدي اشكالي ندارد. مي گفت: اگر من مردود شوم مي دانيد حق چه كساني را من ضايع كرده ام؟ حق زنان بيوه، بچه هاي يتيم و حق پيرمردها و پيرزنها. من بايد درس بخوانم و قبول شوم تا كسي ديگر جاي مرا بگيرد.»

دوره دبيرستان را از سال 1349 تا 1355 در دبيرستان هاتف شهرستان اصفهان پشت سر نهاد.»

در سال 1355 در دانشگاه انستيتو تكنولوژي شهر كُرد قبول شد و در سال 1357 دانشگاه را به پايان رساند. و موفق به اخذ مدرك فوق ديپلم در رشته برق صنعتي شد.

او در ايام عيد حاضر به خريدن لباس نو نبود . مي گفت:« امكان دارد كسي حتي اين لباس را هم نداشته باشد.» احمد با كساني كه به اسلام پايبند بودند و دستورات اسلامي را رعايت مي كردند ارتباط داشت، و با كساني كه نسبت به تعاليم اسلامي بي تفاوت بودند، قطع رابطه مي كرد . به دوستاني كه معتقد به اسلام بودند علاقه داشت، چون خودش را يك بچه مسلمان مي دانست.

قرآن زيادمي خواند. نهج البلاغه و كتب احاديث مطالعه مي كرد.

او چون فرزند بزرگ خانواده بود براي ديگر برادران و خواهرانش يك راهنما بود و آنها را براي رفتن به مسجد و حضور در كلاس هاي قرآن تشويق مي كرد.

به خاطر صبر و بردباري كه داشت سعي مي كرد مشكلات را برطرف كند.

مادرش مي گويد:« در هنگام مشكلات يار و غمخوار ما بود . سعي مي كرد مشكلات ما را حل نمايد. حتي ما را دلداري نيز مي داد. من و او مانند دو دوست بوديم.»

او نوار و اعلاميه هاي حضرت امام را به خانه مي برد و گوش مي داد. او با ديگر دانشجويان در پخش نوار و اعلاميه و چسباندن پوستر و اعلاميه به ديوارها فعاليت مي كرد.

محسن فروغي، برادرش، مي گويد:« در زمان رژيم طاغوت، نيروهاي رژيم سال تاسيس مسجد را بر روي چند كاشي به سال شاهنشاهي نوشته بودند.

او براي پاك كردن اين نوشته ها از ديوار مسجد بالا رفت و به طور وارونه از آنجا آويزان شد و كاشي هايي كه روي آنها شعار و تاريخ شاهنشاهي نوشته شده بود با چكش خراب مي كرد.

اين نشانه تنفر او از رژيم طاغوت بود.»

مادرش نقل مي كند:« در جريانات انقلاب يك شب كه احمد نواري از امام به منزل آورده بود و گوش مي داد، من نزد او رفتم بعد رفتم خوابيدم . در خواب ديدم كه آتشي از ميدان شهدا شروع به شعله كشيدن كرد و شعله هاي آتش رو به جلو مي آمدند تا به بانك نزديك همان ميدان رسيد وبانك آتش گرفت.

من ترسيدم كه مبادا خانه ما هم آتش بگيرد . وقتي خوابم را براي احمد تعريف كردم، گفت: اين شعله هاي آتش همان انقلاب است كه آتش آن دامن تمام سرمايه داران را خواهد گرفت و آنان را نابود خواهد كرد.»

او آرزو داشت كه امام به ايران بيايند و انقلاب به پيروزي واقعي برسد.

از ضد انقلابيون و منافقين بدش مي آمد. سياست او سياست اسلامي بود. در مقابل دشمن موضع اسلامي مي گرفت. رفتار و منش او الگويي از حضرت علي (ع) بود. صداقت در عمل و گفتار و كردار ايشان باعث مي شد كه همه نسبت به او نظري يكسان داشته باشند.

هنگام سخنراني هاي بني صدر از نحوه كار و حرف هاي او بسيار عصباني مي شد و مي گفت:« حيف مملكتي كه رئيس جمهورش بني صدر باشد.»

محمدرضا سعادت پور، همرزم، مي گويد:« در مسئله كردستان بني صدر نامه اي صادر كرده بود مبني بر اينكه به سپاهي ها غذا ندهيد. و چون غذاي ما از ارتش تهيه مي شد بسيار در سختي و مضيغه بوديم. در آن زمان آقاي صياد شيرازي- كه از نيروهاي مخلص ارتش بودند- براي رفع جدايي ارتش و سپاه تصميم به تشكيل ستاد مشترك گرفتند. آن موقع ما هيچ كدام، به اهداف بني صدر پي نبرده بوديم، ولي فروغي مي دانست كه بني صدر مسئله دار است و اين ديد وسيع ايشان را در اين مسائل نشان مي داد.»

بزرگترين آرزويش پيروزي انقلاب و برقراري حكومت مستضعفين در جهان بود. دوست داشت پرچم اسلام بر فراز كاخ واشنگتن به اهتزاز درآيد.

به مستضعفان و افراد دردمند جامعه علاقه مند و حامي آنها بود . آرزو داشت هيچ گاه مستضعفي در جامعه نباشد و مردم نيز طرفدار آنها باشند. او اقدام به تشكيل كلاس هاي بسيج و ايجاد شركت تعاوني محله با همياري مردم نمود.

او براي كمك به مستمندان شركت تعاوني تاسيس نمود و هيچگاه استفاده شخصي از اين شركت تعاوني نكرد.

احمد فروغي در زمان انقلاب، كميته دفاع شهري را نيز تشكيل داد.

حتي مورد تهديد منافقين قرار گرفت اما هيچ ترسي ازاين تهديدات به خود راه نمي داد.

او با لباس فرم سپاه و مسلح وارد خانه مي شد تا خانواده اش به اين طرز لباس او عادت كنند.

حتي حاضر به عكس گرفتن با لباس سپاه با همسرش نشد تا همسرش از سپاهي بودن او سوء استفاده نكند.

همچنين نقل مي كند:« او نماز را به جماعت مي خواند. معتقد به مسايل ديني بود. در جلسات مذهبي شركت داشت.

ايشان طبق سوره والعصر مصداق صبر در همه زمينه ها بود . در سپاه خوانسار كه بوديم، عمدتاً قرآن مي خواند و بدون هيچ چشمداشتي كار مي كرد و به ماديات اهميت نمي داد.»

با شروع جنگ تحميلي در بيست و سه سالگي از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اصفهان راهي جبهه هاي حق عليه باطل شد.

او حدود بيست و شش ماه متوالي در جبهه حضور داشت.

احمد فروغي به خاطر دفاع از كشور، پيروزي در جنگ ، رضاي خداوند، في سبيل الله ، دفاع از نواميس سرزمين اسلامي و استقرار حكومت اسلامي برخود واجب دانست كه به جبهه برود.

او در مورد جنگ معتقد بود:« جنگ به ما تحميل شده است و بايد تا پايان جنگ، استقامت كنيم، چون ما جنگ را شروع نكرده ايم.» معتقد به اسلام بود و مي گفت:« اگر ما به جبهه نرويم، آنها پيشروي مي كنند.» فرماندهي منطقه غرب و فرمانده عمليات سپاه پاسداران اصفهان از جمله مسئوليت هاي او بود.

او يك بار در منطقه مجروح شد و حدود 25 % مجروحيت داشت. موقعي كه به مرخصي مي آمد از جنگ و جبهه صحبت مي كرد. در پشت جبهه به بچه ها سفارش مي كرد:« عضو بسيج و انجمن اسلامي شويد، به نماز جمعه برويد و گوش به فرمان امام(ره) باشيد.»

احمد فروغي ابدي چون معتقد به سنت الهي بود، به فكر ازدواج افتاد و در سال 1355 با خانم زهرا كوره پز ميدانميري ازدواج نمود. مدت زندگي مشترك آنها سيزده ماه بود. و حاصل اين ازدواج يك پسر به نام عليرضا است كه بعد از شهادت پدرش به دنيا آمد.

همسرش نقل مي كند:« در هنگام خواندن خطبه عقد من سوره نور را از قرآن مي خواندم كه ايشان به من گفتند: سوره والعصر را بخوان . من بعد مفهوم حرف ايشان را درك كردم. در شب عروسيمان نيز به نماز ايستادند و در پايان نماز از خدا خواست كه شهادت را بجاي مرگ در بستر نصيبش كند. به ايشان گفتم: اين چه دعايي است كه در شب عروسي مان مي كنيد؟

گفتند: اكنون بهترين موقع است كه من از خدا چنين خواسته اي را طلب كنم.

ايشان داراي صداقت و ايمان قوي بودند. در مورد حفظ حجاب و رعايت ديگر دستورات اسلامي مرا بسيار راهنمايي مي كردند . در واقع ايشان مانند معلم براي من بودند و بسيار خوش رفتار . مسايل عبادي را بسيار رعايت مي كرد، به طوري كه من در مقابل ايشان خود را كوچك مي دانستم. به مستحبات، دعاهاي مذهبي، نماز جماعت و گرفتن روزه مستحبي علاقه داشت و آنها را انجام مي داد.

به طوري كه در خانه ما را جمع مي كردند و خودشان پيش نماز مي شدند و نماز جماعت برگزار مي كرديم. به خواندن قرآن نيز علاقه داشت . ايشان از حقوقي كه مي گرفتند مقداري را براي ايتام و فقرا خرج مي كرد.

اوقات فراغت خود را به خواندن قرآن، نهج البلاغه، كتاب هاي دكتر شريعتي، شهيد مطهري و تفسير الميزان مي گذراند.»

كتاب هاي مذهبي را بيشترمي خواند. به خصوص صبح ها قرآن تلاوت مي كرد.

در كارهاي جمعي همكاري گسترده اي داشت و رعايت جمع را مي نمود. اشتباهات فردي را به خوبي تذكر مي داد.

محمد رضا سعادت پور مي گويد:« در دوره فرماندهي سعدآباد تهران، يك روز تيري به پاي حسن اردستاني (شهيد) خورد.

ايشان خيلي راحت او را به دوش انداخت و بدون دستپاچگي و تضعيف روحيه او را به اورژانس رساند. ايشان در مقابل سختي ها بسيار مقاوم بود، چون قصدش الهي بود.»

او بيشتر توصيه به خواندن قرآن، شركت در نماز جماعت و رسيدگي به وضع فقراي محله را مي كرد.

در زمينه رسيدگي به حال مردم مستضعف بسيار سفارش مي كرد، چون به يادشان بود و دلش مي خواست صاحبان اصلي انقلاب، انقلاب رابه نتيجه برسانند.

به همسرش توصيه مي كرد:« مطالعه كنيد، در جلسات تجويد دروس احكام ديني و كانون شهيد مطهري شركت نماييد . صبح ها بعد از نماز، قرآن بخوانيد.»

به خواهرانش توصيه مي نمود:« فرزندانتان را معتقد به اسلام پرورش دهيد چون فرزند يك امانت الهي است كه بايد تحويل جامعه بدهيد . به دستورات قرآن نيز عمل نماييد.»

همسرش در ادامه مي گويد:« يك روز يكي از دوستانش ما را به عروسي دعوت كرده بودند. ما هر چه گشتيم خانه آنها را پيدا نكرديم. بعد ايشان به من گفتند: بيا برويم يك جاي ديگر. گفتم: كجا؟ گفتند: عقد شهدا. بعد مرا به گلزار شهدا بردند و گفتند: اين عقد هميشگي است بر خلاف عقدهاي ديگر. او به مسايل شهدا و شهادت بسيار اهميت مي داد.»

شهادت را وسيله اي براي تحقق نظام جمهوري اسلامي مي دانست. پدرش مي گويد:« شب آخري كه مي خواست به جبهه برود به ما گفت: من به همسرم گفته ام كه به مشهد مي روم ولي به شما مي گويم كه به جبهه مي روم و ده روز ديگر نيز به اصفهان بر مي گردم.

براي خبر گرفتن از من به سپاه نرويد. درست ده روز بعد جنازه اش را آوردند.»

مادرش مي گويد:« شب قبل از اين كه آقاي سعادت پور خبر شهادت او را به ما بدهد، قرآن را برداشتم و استخاره كردم كه اين آيه آمد. ظلمتي به نوري رسيده و از شبي به روزي. قرآن را بستم و با خود گفتم: حتماً فردا احمد مي آيد. كه بعد آقاي سعادت پور خبر شهادت او را به ما دادند.»

همچنين درمورد شهادت او به نقل از يكي از دوستان ايشان ، حاج حسين خرازي (شهيد)، مي گويد:« زماني كه او مورد اصابت تركش قرار گرفت گفت: يا حسين (ع) كه من فكر كردم مرا صدا مي كند . وقتي برگشتم او تركش خورده بود. تا او را به بيمارستان رسانديم شهيد شده بود.»

احمد فروغي ابري در 9/9/1360 در عملیات طریق القدس، آزاد سازی بستان، به شهادت رسيد.

همسرش مي گويد:«شهادت او باعث سازندگي من شد.» پيكر پاكش بعد از تشييع، در گلستان شهداي شهرستان اصفهان به خاك سپرده شد.

 

 

منبع:

1. فرهنگنامه جاودانه تاریخ / زندگینامه فرماندهان شهید استان اصفهان

2. نوید شاهد

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد