دوشنبه, 08 آذر 1400
شناسه خبر:5715

ملا‌حظاتي در باب تاريخ نگاري جنگ ايران و عراق‌

  • انداز قلم
مقالات و تحلیل ها

الف) جنگ عراق با ايران يك حادثه بزرگ تاريخي در روند انقلاب اسلامي و تاريخ معاصر ايران است. تاريخ‌نگاري جنگ به منزله چگونگي نگرش به اين حادثه و ميزان اهتمام به ثبت آن از سوي جامعه و نهادهاي مختلف سياسي - نظامي تحت شرايط خاص شكل گرفت.

مجموعه‌اي از عوامل سياسي، نظامي، اجتماعي و هويتي، هر يك به گونه‌اي،در اهتمام ذهني و اقدام عملي به نگارش تاريخ جنگ و شكل‌گيري پديده‌اي به نام تاريخ‌نگاري جنگ نقش داشته‌اند:

1 - تبيين علت وقوع جنگ در چارچوب پيوستگي جنگ با انقلاب به معناي توجه به حادثه جنگ در امتداد انقلاب به مثابه يك حادثه بزرگ تاريخي است. به عبارت ديگر پس از ادراك اهميت و جايگاه جنگ، به ثبت و ضبط اين حادثه عظيم اهتمام شد.

2 - حساسيت و نگراني از تحريف وقايع جنگ به دليل وجود اختلافات سياسي در جامعه و آنچه بني‌صدر و بعدها نهضت آزادي در نقد جنگ طرح ‌كردند و نگراني از دگرگون شدن حقايق و واقعيات جنگ بر اثر گذشت زمان، موجب توجه به نگارش تاريخ اين حادثه بزرگ شد.

3 - حضور مردم در صحنه دفاع و تمايل شديد آنها به دانستن وقايع سياسي- نظامي جنگ و اهميت حادثه جنگ در سرنوشت انقلاب، كشور و نظام عامل ديگري بود كه لزوم ارائه اطلاعات دقيق و كامل از وقايع سياسي-نظامي جنگ و اشاعه آن در جامعه را ضروري مي‌كرد. پاسخ به اين نياز جامعه، موجب شكل‌گيري تاريخ‌نگاري جنگ شد.

4 - الزام به عمل و معضل هويت دو عنصر اساسي در توجه به تاريخ و باز تفسير حوادث تاريخي است. ذهن ما در زمان حال همواره درگير اين موضوع است كه كيست و چه بايد كند؟ در پاسخ به اين پرسش كه به لحاظ هويتي جنبه تعين‌بخش و به لحاظ عملي ملزم كننده است - تاريخ و رويكرد به تاريخ اهميت و ارزش پيدا مي‌كند.

ب) ادراك صحيح از رخدادهاي تاريخي و نگارش آنها در زمان وقوع حادثه و پس از آن، همواره با دشواري‌هاي زيادي مواجه است. برخي از اين موارد به عنوان نمونه اشاره مي‌شوند:

1 - زمان حال همواره نقطه عزيمت براي رجوع به گذشته است. ثبت ‌وقايع تاريخي اگر چه به قصد بهره‌برداري در آينده صورت مي‌گيرد، ولي ملاحظات زمان حال رويكردها روش‌ها و حتي چگونگي گزينش حوادث تاريخي را از خود متأثر مي‌كند. به عبارت ديگر ادراك عظمت يك حادثه و تأكيد بر تاريخي بودن آن، متأثر از زمان حال است نه آينده. به همين دليل نوع و ميزان ادراك ما از ماهيت آن حادثه و ضرورت ثبت آن پس از تأثيرپذيري از زمان حال، در آينده جريان پيدا مي‌كند.

2 - فضاي حاكم بر زمان وقوع حادثه، يا باعث ايجاد ذهنيت مي‌شود و يا ساختار ذهن را شكل مي‌دهد. توضيح آنكه وقتي واقعه در جريان است، از يك سو ملاحظات سياسي- رواني و از سوي ديگر قرار داشتن جامعه در كانون وقايع و تأثيرپذيري اذهان جمعي از اين موقعيت، باعث نگاه سطحي به شرايط و موقعيت حاكم شده و همچنين مانع كاوش لايه‌هاي عميق‌تر واقعه براي فهم‌ و ادراك جدي‌تر از آن مي‌شود. با گذشت زمان، فهم گذشته بر اساس آثار آن صورت مي‌گيرد حال آنكه آثار موجود از آشكارنمايي تمام ابعاد موضوع ناتوان‌اند.

بنابراين دو محدوديت از دو سو و به طور هم‌زمان مانع از درك كامل وقايع در زمان وقوع مي‌شوند: يكي محدوديت ناشي از موقعيت‌ها و ديگري، محدوديت اسناد و آثار.
جمع‌بندي مطالب ذكر شده در بند يك و دو، درباره علت ادراك نا‌صحيح از رخدادهاي تاريخي و در نتيجه، راه يافتن ضعف در تاريخ‌نگاري آن رخداد، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه در روند فهم وقايع تاريخي دو اتفاق مهم رخ مي‌دهد نخست آنكه‌ نياز حال موجب توجه و رجوع به گذشته است و اين امر در ادراك از واقعه اثر مي‌گذارد.

ديگر آنكه تفسيرهاي جديد از وقايع تاريخي، ساختار ذهن را شكل و سامان جديدي مي‌دهند. چنان كه گويش بي‌واسطگي انسان و وقايع تاريخي از ميان مي‌‌رود و ميان واقعيت و حقايق تاريخي و فهم آن حائل و مانع ايجاد مي‌شود. اين سخن ناظر بر وجود دشواري‌ها بسيار بر سر راه فهم وقايع تاريخي در زمان وقوع-براي نسل حاضر- و پس از آن،براي نسل‌هاي بعد، مي‌باشد.

3 - برداشت‌هاي اوليه از هر حادثه، نوعي تصور پايدار، در نگاه به‌آن‌حادثه‌ايجاد‌مي‌كند‌و‌مبناي قضاوت تاريخي قرار مي‌گيرد. پيدايش چنين ذهنيتي حاصل ادراك اوليه از وقايع تاريخي است كه تحت شرايط خاصي ايجاد مي‌شود. تغيير در باورها و ذهنيت‌هاي شكل ‌گرفته، در آينده بسيار دشوار خواهد بود، ضمن اينكه رفتار‌هاي ثانويه در امتداد برداشت‌ها و ذهنيت اوليه شكل مي‌گيرد.

عوامل مختلفي در برخورد با حوادث تاريخي در زمان وقوع آن تأثير دارند. به نظر مي‌رسد در ميان اين عوامل، عامل فرهنگي ، به معناي روش و تفكر نهادينه شده در جامعه در برخورد با‌ مسائل اساسي در حال و گذشته، ‌نقش بسيار تعيين كننده‌اي دارد و به نوعي موجب تصلب و يا انجماد فكري خواهد شد. پيدايش چنين ديدگاهي راه را براي گشودن حقايق و نقد و بررسي آنها مسدود خواهد كرد. متقابلاً موضوعات و مسائل اساسي، همواره مبهم باقي خواهند ماند و يا موجب مجادلات و مناقشات سياسي خواهند شد. ارزش و اهميت درس‌هاي تاريخ براي جلوگيري از تكرار تاريخ است و اين مهم، تنها با گشودن حقايق و واقعيت امكان‌پذير خواهد بود.

ج) هر جنگي ابعاد و وجوه مختلفي دارد كه متأثر از شرايط و ماهيت متفاوت آن جنگ، ظهور و گسترش پيدا مي‌كند. اين ابعاد شامل محورهاي زير است:

1 - سياسي: هيچ جنگي بدون اهداف سياسي معنا ندارد. زمينه‌ها و اهداف جنگ در حوزه سياست شكل مي‌گيرد. پيوستگي جنگ با سياست بر اساس همين ملاحظه است. در واقع سياست، راهنماي جنگ است و با بن‌بست در سياست، جنگ آغاز مي‌شود.

2 - نظامي: جوهر جنگ معطوف به ستيزه‌جويي و به كارگيري تجهيزات و ابزارهاي نظامي با هدف كشتار است. جنگ بدون زد و خورد و استفاده از سلاح و به دور از هدف كشتار و غلبه بر رقيب، معنا ندارد. اساس نظريه پيوستگي جنگ و سياست-كه پيش‌تر به آن اشاره شد-نتيجه در هم آميختگي دو بعد سياسي و نظامي و توجيه به كارگيري زور براي تأمين اهداف سياسي است. نظريه ماكياول مبني بر اينكه هدف وسيله را توجيه مي‌كند ، پشتوانه فكري نظريه پيوستگي جنگ و سياست است. اين نظريه در حال حاضر نظريه‌اي پذيرفته شده در غرب مي‌باشد. اين نظريه با قدمتي بيش از 400 سال بر فضاي فكري و رفتار سياسي-نظامي و تفكراستراتژيك  در غرب استيلا دارد.

3 - فرهنگي: هر جنگي مانند هر پديده ‌ديگر آثار و پيامدهاي فرهنگي دارد. ماهيت جنگ در چارچوب فرهنگ و تحولات سياسي -اجتماعي آن قابل بازشناسي است. بر اساس اين رويكرد كه در هسته اصلي هر جنگ، فرهنگي را جستجو كنيد، مي‌توان نظريه جايگزيني براي نظريه پيوستگي جنگ و سياست طرح كرد.

4 - انديشه: جريان‌سازي در هر جنگي به پشتوانه تفكر و انديشه مقوم آن جنگ ، كه در واقع بنيان‌ها، اصول فكري، دكترين و استراتژي آن جنگ را شكل مي‌دهند، صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر در وراي كشاكش صحنه‌اي نبرد و كشتار، نبرد اصلي در حوزه تفكر، انديشه و اراده‌ها در جريان است. اساساً ظهور جلوه‌هاي جديد، صحنه‌هاي تكان دهنده، بزرگ و تعيين‌كننده،در جنگ حاصل انديشه‌هاي بزرگ است .

متقابلاً مي‌‌توان بيان كرد كه روش دفاعي هر قوم و ملتي متأثر از برداشت‌ها و ذهنيت‌هاي خاص آنهاست. به اين ترتيب ميان خرد دفاعي هر ملتي با نحوه زندگي آنها ارتباط و پيوندي آشكار وجود دارد و مبتني بر همين رابطه است كه جنگ و صلح نزد ملت‌هاي مختلف به لحاظ نوع رويكرد، روش و چگونگي رويارويي با آن، شكل‌هاي بسيار متنوعي پيدا مي‌كنند.

د) ابعاد چهارگانه جنگ در روند جنگ ايران وعراق شكل گرفت و تكامل يافت كه در زير به آنها اشاره مي‌شود.

1 - سياسي: وجه سياسي جنگ ابعاد وسيعي دارد كه دامنه آن از اهداف انقلاب تا اهداف قدرت‌ها در تحميل جنگ و تصميم‌گيري‌هاي ايران در مقاطع مختلف را شامل مي‌شود. مسائل سياسي جنگ همواره در زمان جنگ و پس از آن عرصه مجادله، ابهام و پرسش بوده است. كاركرد جنگ و دفاع اگر چه در تأمين استقلال و تماميت ارضي كشور غير قابل اغماض است ولي ابعاد سياسي جنگ به دليل ابعاد و پيامدهاي آن همواره محل بحث و نقد باقي خواهد ماند.

2 - نظامي: اصل تصميم‌گيري، فرماندهي، اجراي عمليات‌هاي نظامي و پيروزي‌ها در ميان ارتش، سپاه، ناظران نظامي و همچنين تصميم‌گيرندگان ، محل ارزيابي، بررسي و مناقشه است. به نظر مي‌رسد با تغيير شرايط و وقوع جنگ‌هاي جديد در منطقه، وجوه نظامي جنگ تدريجاً كم‌رنگ شده و به برر‌سي‌هاي نظامي در محافل آموزشي محدود خواهد شد. بي‌آنكه اين سخن به معناي ناديده گرفتن كاركرد نظامي جنگ در تأمين امنيت ملي باشد.

3 - فرهنگي: پيوستگي جنگ با انقلاب و نقش باورهاي ديني جنگ، ابعاد فرهنگي - ارزشي -گسترده‌اي داشته است. به نظر مي‌رسد چهار عامل زير در تمركز بر ابعاد فرهنگي -ارزشي و عاطفي جنگ نقش عمده‌اي را ايفا كرده باشند: يكم ظهور و بروز ابعاد انساني جنگ  از حيث آثار مخرب سلاح‌ها و درگيري‌هاي نظامي؛ دوم حضور گسترده مردم در جنگ و تأثيرپذيري آنها از الگوي عاشورا، سوم اجتناب جدي جامعه از درگير شدن با نقد حوزه سياسي و قرار گرفتن در مقام پاسخ‌گويي به علل ناكامي‌هاي نظامي، چهارم ضرورت سامان‌دهي فرهنگي جامعه.

4 - انديشه: در عين حالي كه اين بُعد از جنگ بسيار داراي اهميت است ولي كمتر مورد بحث و بررسي قرار گرفته است به همين دليل بيش از سه حوزه ديگر به تامل، بررسي و نظريه‌پردازي نياز دارد و اميد است در آينده بيشتر به آن توجه شود.
نظر به اينكه ماندگاري و اثربخشي ، دو مشخصه اصلي حوادث بزرگ تاريخي است اين پرسش وجود دارد كه كدام يك از ابعاد چهارگانه جنگ عراق و ايران ماندگار شده و اثربخشي بيشتري خواهد داشت؟ پاسخ به اين پرسش مي‌تواند جهت‌گيري راهبردي در برخورد با ابعاد مختلف جنگ را تعيين نمايد.

منبع: فصلنامه نگين ايران، مقاله 1، دوره 5، شماره 18، پاييز 1385، صفحه 6-9   

 

 

منبع:

1. سايت نگين ايران

2. پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس شهید حاج قاسم سلیمانی

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد