دوشنبه, 08 آذر 1400
شناسه خبر:5699

عبور از اروند ابتكار ويژه اي كه قابل پيش بيني نبود _ نگاهي به اصل غافلگيري در عمليات والفجر 8

  • انداز قلم

در واقع غافلگير كردن دشمن و فريب وي نسبت به منطقه و اهداف عمليات، يكي از اصول اساسي و عوامل مهم رسيدن به موفقيت در هر نبردي است.

مقالات و تحلیل ها

به ميزان اهميت هر عمليات و نيز شرايط برتري دشمن، رعايت اصل غافلگيري مي‌تواند كمك بسياري به رسيدن به نتايج مطلوب بنمايد. بايد به‌گونه‌اي برنامه‌ريزي كرد تا دشمن، هم در تشخيص مكاني كه قرار است نبرد در آن صورت گيرد، غافلگير شود و هم از زمان وقوع آن اطلاع نيابد. براي همين، بايد از تاكتيك‌ها و روش‌هاي عملياتي جديدي استفاده كرد تا دشمن نتواند از شيوه‌هايي كه قرار است در درگيري از آن استفاده شود، آگاهي يابد[1].

اصل غافلگيري تركيبي از حفاظت اطلاعات و عمليات فريب است كه از اين نظر، عمليات والفجر 8 يكي از موفق‌ترين عمليات نظامي ايران محسوب مي‌شود چرا كه در جريان اين عمليات دشمن كاملاً غافلگير شد و در شرايطي كه انتظار اجراي عمليات از منطقه جزاير مجنون و ام‌الرصاص را داشت، در برابر عمليات ايران در منطقه فاو تا چند روز، ابتكار عمل را از دست داد.

عمليات والفجر 8 با رعايت كامل اصول حفاظتي و اطلاعاتي برگزار شد. تا روز سوم عمليات والفجر 8، تحرك عراق در منطقه فاو چشمگير نبود. غافلگيري نسبت به عمليات و عدم احتمال حمله ايران در اين منطقه و ناممكن بودن عبور از اروند موجب شده بود كه عراق نيروي زياد و آرايش دفاعي آنچناني نداشته و نيز ضمن توجيه نبودن يگان‌هاي مانوري مانند لشكر گارد رياست‌جمهوري، طرح‌هاي مقابله همچون محورهاي ديگر جبههٔ جنوب براي منطقه فاو تهيه نكند.

ازاين‌رو، تا روز سوم با لشكر و يگان‌هاي احتياط منطقه متعرض مواضع خودي شد. اما پس از آنكه توانست تك مشترك سپاه و ارتش را در محور ام‌الرصاص (شلمچه) متوقف نموده و نگراني و تشويش نسبت به بصره را رفع كند و پس از درك جدي بودن حمله فاو و شرايط حاضر، از بعدازظهر روز سوم با تمام توان به مسئله فاو پرداخت. به اين ترتيب دشمن كه تصور حمله به فاو از اروند –تك اصلي عمليات- را نمي‌داد و مشغول مقابله با تك فرعي ايران در جزيره مجنون و بوارين بود، كاملاً غافلگير شد.

رعايت اصل غافلگيري در عمليات والفجر 8 حاصل تجربيات دو عمليات آبي-خاكي خيبر و بدر بود. همچنين در خصوص عبور از رودخانه تفكر، برنامه‌ريزي و خلاقيت‌هاي ديگري در زمينه‌هاي طراحي عمليات عبور از رودخانه و عمليات سرپل گيري و پيش‌بيني تمهيدات لازم براي پشتيباني نيروها لازم بود.

عبور از رودخانۀ اروند با عرض و عمق زياد و شتاب زايدالوصف كه به گفتۀ برخي كارشناسان، نزديك به 70 كيلومتر سرعت جريان آب رودخانه است، كار بسيار پيچيده و خطيري بود كه مي‌بايست با محاسبه دقيق و آگاهي از جوانب امر صورت مي‌گرفت، در غير اين صورت علاوه‌براينكه موفقيت عمليات در پرده ابهام قرار مي‌گرفت، تعداد بسيار زيادي غواص نيز شهيد مي‌شدند.

اين مسئله آن‌قدر مخاطره‌انگيز بود كه برخي فرماندهان نظامي كلاسيك، عمليات عبور از اروندرود را غيرممكن مي‌خواندند و كمترين موفقيتي براي آن قائل نبودند. ليكن دقت‌نظر فرماندهان سپاه در دستيابي به اطلاعات لازم، آزموش‌هاي خاص براي عبور از اروند، انتخاب حساب‌شدۀ غواص‌ها، انتخاب مناسب‌ترين نقطه براي عبور باتوجه‌به عرض رودخانه، توجه كافي به حالت‌هاي مختلف جزر و مد آب و عوامل ديگري از اين دست، توانستند شكل جديدي از عمليات نظامي را كه در نوع خود در تاريخ نظامي جنگ‌هاي منطقه و شايد جهان بي‌سابقه است، انجام دهند و با اقتدار كامل، ضمن عبور از اروند و شكستن خط، منطقه را نيز تصرف كنند.

ابتكار ويژة والفجر 8 عبور از اروندرود و فريب ارتش عراق در مكان حملة اصلي و پديدة جديدي به نام غواص بود. عبور از رودخانة اروند آن هم با ابتدايي‌ترين تجهيزات و امكانات، نبوغ و انگيزة پايان‌ناپذيري را نشان مي‌داد كه غيرقابل‌كنترل به نظر مي‌رسيد. ارتش عراق كه تصور نمي‌كرد عبور از اروندرود امكان‌پذير باشد در حالت غافل‌گيري مطلق با اين اقدام مواجه شد و ناگزير با واگذاري كردن شهر فاو، در پشت كارخانة نمك كه در شمال شهر قرار داشت مواضع پدافندي اتخاذ كرد و با آنكه حملات بسياري را ظرف 75 روز انجام داد، موفقيتي به دست نياورد. [2]

فريب دشمن در تشخيص تك اصلي

به دنبال عدم توفيق و عقب‌نشيني در عمليات بدر، جنگ از هور بيرون رفت، اما بايد اين منطقه به منظور فريب دشمن فعال نگه داشته مي‌شد. به همين منظور رضايي براي فريب دشمن به علي هاشمي دستور داد كه:

«تا مي‌تواني هور را فعال نگه دار تا عراق احساس نكند از هور دست برداشته‌ايم و در محور ديگري مي‌خواهيم عمليات كنيم... علي راهي هور شد و آن‌قدر فعال و مشهود كار كرد كه حتي تعدادي از فرماندهان سپاه هم فكر كردند عمليات بعدي باز هم در هور است. علي طوري هور را احساس كرده بود كه كسي باورش نمي‌شد قرار است در فاو عمليات كنيم... علي كار تهيه زاغه، جاده كشي، و كانال را در هور انجام مي‌داد و آواكس‌ها و رادارهاي عراقي‌ها اين صحنه‌ها را زير نظر داشتند.

يقين مي‌كردند قرار است بار سوم هم بعد از عمليات‌هاي خيبر و بدر در هور عمليات ديگري صورت گيرد. فريب دشمن در اين مدت به خوبي صورت گرفت... وقتي 20 بهمن 1364 عمليات والفجر 8 را براي فتح فاو شروع كرديم و از عرض اروندرود گذشتيم و وارد فاو شديم، تا يكي دو روز بسياري از فرماندهان عراقي مستقر در فاو مقابل ما مقاومتي نكردند و مي‌گفتند صبر كنيد، احتمالاً اين تك به فاو، تك فرعي عمليات ايران است و تك اصلي در محور هورالعظيم است! ...

به همين دليل، عراقي‌ها تا دو روز جواب عمليات ما را ندادند و مقاومتي هم نكردند. پس از آن كه فرماندهان عراقي ديدند پيشروي‌هاي ما هر لحظه بيشتر مي‌شود و در هور هم اتفاقي نيفتاد، باورشان شد فريب خورده‌اند و تك اصلي همچنان محور فاو بوده است. در يكي از گزارش‌هايي كه به من دادند خواندم، ماهر عبدالرشيد به تعدادي از اسراي ما در بازجويي‌شان گفته بود: چرا شما به فاو آمديد؟ مگر تك اصلي شما هور نبود؟[3].»

رضايي، با توجه به وضعيت خاص دشمن به فرماندهان در حين اين عمليات مي‌گويد:

«دشمن الحمدلله كاملاً غافل [گير] شده است و نيروهايي كه مي‌آورد با دستپاچگي و شتابزدگي است، لذا شما از زمان استفاده كنيد. به بچه‌ها بگوييد نخوابند... به خودتان فشار بياوريد. از اين سختي رد بشويم ان‌شاءالله، خدا اجر بزرگي به شما مي‌دهد... اين‌ها (دشمن) چون در منطقه گيج هستند و توجيه نيستند تا بيايند آرايش بگيرند و آماده شوند بچه‌ها مي‌توانند آن‌ها را منهدم كنند[4].»

غافلگيري دشمن در گام اول

شب اول حمله در عمليات والفجر 8 در حالي صبح شد كه در هر سه محور، بيش‌تر هدف‌ها تصرف شده بود و حتي رزمندگان در بعضي جاها جلوتر هم رفته بودند. نيروهاي خودي گام اول را مقتدرانه برداشته و عراقي‌ها را غافلگير كرده بودند.

دشمن كاملاً به هم ريخته و سردرگم شده بود. نيروهاي عراقي كه كاري از دستشان برنمي‌آمد، از پشت بي‌سيم فحش نثار هم مي‌كردند. در يكي از اين تماس‌ها، فرمانده رده بالاي عراقي از يكي از فرماندهان يگان‌هاي درگير پرسيد:

فرمانده ارشد: اوضاع چطور است؟

فرمانده يگان: خرابه، خراب.

فرمانده ارشد: مقاومت كنيد.

فرمانده يگان: بيست‌ودو نفر بيشتر نمانده، نمي‌توانيم. كمك كنيد، كمك. گردان سوم نابود شده. فقط يك افسر و 4 نفر از مخابرات باقي مانده.

فرمانده ارشد: تانك‌ها را برگردانيد عقب.

فرمانده يگان: دستهٔ صفر تمام شده. ايراني‌ها بردندشان. 2 تا افسر هم تمام شده‌اند. گردان هم دارد تمام مي‌شود.

فرمانده ارشد: چرا تو بيكار نشسته‌اي؟

فرمانده يگان: تو چه كاره‌اي؟ تو چرا بيكار نشسته‌اي؟ دستهٔ صفر و يك از گردان دوم بدون بي‌سيم آمده‌اند عقب. افسر جاسم و افسر صبيح هم نيستند.

فرمانده ارشد: چرا؟

فرمانده يگان: مي‌گويند نمي‌توانيم بمانيم. گردان چهارم هم مي‌گويد اين طوري نمي‌تواند بماند.

فرمانده ارشد: به گردان چهارم بگو اگر برگردند اينجا، حسابشان را مي‌رسم.

فرمانده يگان: قايق‌هاي ايران الآن رسيده‌اند. من هم نمي‌توانم كاري كنم.

فرمانده ارشد: چرا نيروها را نمي‌بريد جلو؟

فرمانده يگان: منطقه دست ما نيست. گردان پنجم تكاور هم آمده عقب. افرادشان نيستند. گردان دوم در حد زيادي نابود شد. گردان دريايي نابود شده. وضع خيلي بد است. آن‌قدر خطرناك است كه نصف تيپ 110 نابود شده. فاو هم افتاده دست ايراني‌ها[5].»

عراقي‌ها كه در عمليات‌هاي گذشته، بيش‌تر مكالماتشان با كد و رمز بود، آن‌قدر دستپاچه بودند كه بدون كد و رمز با بي‌سيم حرف مي‌زدند.

يكي از نيروهاي عملياتي لشكر 17 درباره غافلگير شدن عراقي‌ها در فاو مي‌گويد:

«انگار عراقي‌ها هنوز شوكه شده بودند. نمي‌دانستند چه كار كنند. ماشين‌هايشان پر از نيرو و امكانات تداركاتي و مهمات، بي‌خبر از همه چيز مي‌آمدند طرف فاو. به سه‌راهي كه مي‌رسيدند، گير مي‌افتادند و بچه‌ها مي‌زدندشان. بعضي‌شان زودتر مي‌فهميدند. دور مي‌زدند و در مي‌رفتند. قرار گذاشتيم تيراندازي نكنيم تا بيايند جلو و بگيريمشان. ماشين‌ها و مهمات و لوازمشان به دردمان مي‌خورد. يك جيپ آمد تا وسط بچه‌ها و يك دفعه منحرف شد سمت راست جاده و ماند.

رفتيم سراغش. رانندهٔ بخت برگشته در دم مرده بود. هيچ گلوله و تركشي نخورده بود. شايد سكته كرده بود. يك دفعه ديديم يك كاميون ايفاي عراقي با سرعت با سرعت زياد از جادهٔ ام القصر آمد سمت فاو، بچه‌ها بستندش به رگبار، پر از عراقي بود، پريدند پايين و با بچه‌هاي گردان درگير شدند. عراقي‌ها وقتي ديدند مقاومت فايده‌اي ندارد، چندتاشان در رفتند و بقيه هم تسليم شدند. يكي از بچه‌ها هم رفت نشست پشت فرمان و ماشين را آورد عقب.

با موتور راه افتاديم طرف خط لشكر 41 ثارالله؛ بچه‌هاي كرمان. خطشان سمت خورعبدالله بود. توي راه چهار پنج عراقي سرگردان مانده بودند. تا ديدندمان دستشان را بردند بالا و داد زدند «دخيل الخميني». به دهانشان اشاره مي‌كردند و مي‌گفتند: ماء، ماء. آب مي‌خواستند. يكي‌شان افسر بود.

نگهش داشتيم كه ازش اطلاعات بگيريم. كاوه چند وقتي توي لبنان بود و عربي سرش مي‌شد. افسر عراقي چند كلمه كه حرف زد، شروع به گريه كرد و گفت:: يا علي، يا محمد، انا مسلم، انا شيعه . بعد اشاره كرد به كمرش و گفت: مستشفي. يعني بيمارستان. اوركتش را زد بالا. تير خورده بود توي كمرش و خونريزي داشت.

كاوه گفت: با موتور ببرش پست امداد و بگو مداواش كنند. خيلي هيكلي بود. تا نشست ترك موتور، فنرهاي موتور جمع شدند روي هم. با اينكه از وسط نيروهاي خودي مي‌بردمش، باز هم ازش مي‌ترسيدم. رساندمش لب اروند و دادمش تحويل بهداري[6].

در سند شماره 12638 آرشيو مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس در خصوص ميزان غافلگيري عراق در عمليات والفجر 8 آمده است[7]:

«ساعت 22 روز 20/ 11/ 64، عمليات والفجر 7، با رمز يا فاطمه زهرا (س) آغاز شد. طبق شواهد موجود و اظهارات اسيران، دشمن تا دو ساعت پيش از عمليات نسبت به اين منطقه حساسيت جدي و بالايي نداشته است. البته، احتمال تك فريب (كل اروند) نيروهاي اسلام در اين منطقه را ضعيف و تك اصلي در مناطقي، همچون جناح جنوبي حوزه استحفاظي سپاه چهارم و شرق دجله و زيد تا شلمچه را قوي مي‌دانسته است؛

بدين ترتيب، مي‌بينيم كه برخورد دشمن در آغاز عمليات در راستاي وارد كردن [يگان‌هاي] تقويتي به منطقه، بدون تدبير صحيح و اصولي صورت گرفت و پس از آغاز عمليات، به دو دليل يگان‌هاي اصلي خود را به طور كامل به منطقه وارد نكرد؛ زيرا، هنوز نسبت به اهداف يا اصلي و فريب بودن نيروهاي اسلام اطمينان حاصل نكرده بود و چنين مي‌پنداشت كه ما خواستار كشاندن تمامي نيروهايش به اين منطقه براي انجام عمليات گسترده در مناطق ياد شده هستيم.

ديگر آن كه وضعيت زمين منطقه عملياتي والفجر 8، به شكلي بود كه اجازه مانور به تمامي يگان‌هاي پياده، زرهي و مكانيزه را به صورت انبوه نمي‌داد؛ بنابراين؛ به اجبار براي وارد كردن يگان‌هاي مزبور به منطقه به منظور مقابله با رزمندگان اسلام با مشكل رو به رو شد [...].

يك ساعت پيش از تك نيروهاي كفر ستير اسلام، دشمن به پرتاب منورهاي مختلف از نوع سبز، زرد و قرمز اقدام كرد كه به هنگام زدن منور قرمز، تك نيروهاي اسلام آغاز شد و طبق اظهارات فرماندهي تيپ 111، اين فرمانده طي تماسي با فرمانده لشكر، اعلام مي‌كند كه نيروهاي اسلام به بعضي از گردان‌هايش حمله كرده‌اند. البته، پس از پايان ارتباط با فرمانده لشكر، دوباره با گردان‌هاي خود ارتباط برقرار مي‌كند، اما در اين حين، تماسش با گردان مزبور قطع مي‌شود.

فرمانده مزبور طي تماس مجدد با فرماندهي لشكر گزارش جديد را ارائه مي‌دهد و فرمانده به او مي‌گويد: «ما با سپاه هفتم تماس گرفته‌ايم. شما مقاومت كنيد تا نيروهاي كمكي برسد». بنابراين، گرداني كه به قرارگاه فرمانده تيپ نزديك بود و با آن تماس داشت، (خط حد لشكر 7 وليعصر) طي دو روز بعد از آغاز عمليات، به شدت مقاومت مي‌كند، اما ديگر نيروها به علت دور بودن از قرارگاه فرمانده تيپ و قطع تماس با آن چندان مقاومت نمي‌كنند و بيشتر آن‌ها يا كشته و زخمي مي‌شوند يا فرار مي‌كنند.

به‌طوركلي، مي‌توان گفت دشمن به علت غافلگير شدن مقاومت نمي‌كند و از آن جا كه در مناطق ديگر، همچون ام الرصاص و شلمچه با نيروهاي خودي درگير شده بود، سردرگم در پي كشف تك اصلي بر مي‌آيد؛ بنابراين، مي‌بينيم كه بعد از اعلام فرمانده تيپ 111 و 110، مبني بر اين كه نيروهاي اسلام به آن‌ها تك كرده‌اند، تنها به تيپ 65 نيروي مخصوص مأموريت داده مي‌شود كه به سرعت، خود را براي جلوگيري از نفوذ نيروهاي ايراني به منطقه فاو برساند به علت آگاه نبودن به وضعيت سرزمين منطقه سراسيمه وارد منطقه مي‌شود و از طريق جاده استراتژيك فاو-بصره با نيروهاي اسلام برخورد مي‌كند؛

اقدامي كه باعث مي‌شود تا رزمندگان اسلام تلفاتي را به آن‌ها وارد آورند و خودروهايشان را منهدم كنند.

سپس، زماني كه دشمن متوجه حركت وسيع ما در اين منطقه مي‌شود، بدون تدبير درستي، با اتخاذ تصميمات عجولانه به سرازير كردن واحدهايي از لشكر گارد جمهوري و تيپ‌هاي كماندويي براي جلوگيري از پيشروي نيروهاي اسلام اقدام مي‌كند كه با آتش پرحجم و مؤثر توپخانه خودي و نيروهاي پياده روبه‌رو، مجدداً تلفاتي را متحمل مي‌شوند و تجهيزاتشان منهدم مي‌گردد. بدين ترتيب، از اين زمان به بعد، آگاهي دشمن نسبت به وسعت تك نيروهاي بازدارنده در سه محور اصلي، يعني 1) جاده البحار تا كناره اروند، 2) جاده استراتژيك فاو-بصره، 3) جاده فاو-ام القصر قرار مي‌گيرد [...].

در مجموع، ميزان اطلاعات دشمن بعثي تا آغاز عمليات والفجر 8 به ترتيب زير بوده است:

1.نسبت به يگان‌هاي موجود در منطقه صفر درصد؛

2.نسبت به فعاليت‌هاي مهندسي نيروهاي خودي 40 الي 50 درصد؛ و

3.نسبت به تك نيروهاي اسلام در اين منطقه 10 درصد

ميزان حساسيت آن نسبت به منطقه عملياتي والفجر 8 تا زمان آغاز عمليات نيز به اين ترتيب بوده است:

1.شهر فاو، معاصر و خور معاصر در اولويت نخست؛

2.رأس البيشه، در اولويت پنجم؛

3.از طريق خور عبدالله به سمت پايگاه موشكي مستطيل شكل اولويت دوم تا پنجم؛

4.جزيره فداقيه اولويت سوم؛ و

5.الدويب و كوت البندر در اولويت چهارم.

توضيح اين كه دشمن به مناطق مزبور و اولويت‌بندي آن، تنها در ارتباط با تك نفوذي يا احتمالاً محدود حساسيت پيدا كرده بود. البته، بايد اين نكته را يادآور شد كه دلايل حساسيت دشمن يكي، فعاليت شديد نيروهاي مهندسي و ديگري، تردد بيش از حد بر روي دكل‌هاي ديده‌باني و ديدگاه‌هاي در خط و ثبت تير توپخانه خودي در چند مورد بود كه به دنبال آن‌ها، ده الي پانزده روز پيش از آغاز عمليات، جلسه‌اي با حضور فرماندهان سپاه هفتم و لشكر 26 تشكيل مي‌شود كه پس از بحث‌هاي بسيار نتيجه اين شد كه به احتمال ضعيف، نيروهاي اسلام در منطقه استحفاظي لشكر 26 به انجام تك فريب براي مقاصد اصلي خود اقدام مي‌كنند.

البته، چند تن از فرماندهان دشمن –كه احتمالاً فرمانده تيپ 111 يكي از آن‌ها بوده است- نظرات مخالفي را مبني بر اين كه نيروهاي اسلام احتمالاً تك گسترده‌اي در اين منطقه انجام خواهد داد، داشته‌اند كه به علت نداشتن دلايل كافي از آن‌ها پذيرفته نشده است [...].»

روش‌هاي اِعمال غافلگيري در والفجر 8[8]

دكتر حسين علايي، فرمانده قرارگاه نوح در عمليات والفجر 8، كارهاي قرارگاه خاتم‌الانبياء (ص) براي غافلگير كردن عراق در اين عمليات شامل اين موارد عنوان مي‌كند:

1- طرح‌ريزي عمليات فريب

از آنجا كه پيش‌تر نبردهاي خيبر و بدر در منطقه هور الهويزه از سوي رزمندگان اسلام انجام شده بود براي همين، با تشكيل قرارگاهي به نام «قرارگاه عمليات فريب» به دشمن نشان داده شد كه عمليات بزرگ بعدي قواي اسلام در اين منطقه صورت خواهد گرفت. بدين منظور رفتارها به‌گونه‌اي تنظيم شد كه شواهد و قراين تك، به دشمن نشان داده شود. براي همين، اقدامات زير صورت گرفت:

الف) نقل‌وانتقال تجهيزات نظامي و نيروهاي رزمنده در شرايط علني و نيز استتار شده و ستون كشي‌هاي ظاهري و مكرر به ويژه چند روز پيش از آغاز عمليات والفجر 8

ب) تقويت خطوط اول و استقرار نيروهاي اطلاعات عمليات به منظور برخورد و دستگيري نيروهاي نفوذي و اطلاعاتي دشمن.


پ) استقرار سايت موشكي پدافند هوايي هاگ در منطقه عمومي هور كه به مفهوم آمادگي قواي اسلام براي يك عمليات جديد است.


ت) اقدام به شناسايي مواضع دشمن و به دست آوردن اطلاعات از يگان‌هاي ارتش بعثي مستقر در اين منطقه.


ث) فرستادن فرماندهان يگان‌هاي خط‌شكن سپاه و نيز برخي از مسئولان اطلاعات عمليات قرارگاه‌هاي تاكتيكي به منطقه هور، تا توجه دشمن و نيز عناصر جاسوسي وي به حضور آن‌ها جلب شود. بايد توجه داشت كه يكي از راه‌هاي يافتن منطقه عملياتي رزمندگان اسلام، كنترل دشمن در نقاطي بود كه اين افراد در آن رفت‌وآمد مي‌كرده و فعال مي‌شدند.

2- برنامه‌ريزي براي اجراي تك پشتيباني

از آنجا كه قرار بود همزمان با عمليات سپاه در منطقه فاو، ارتش جمهوري اسلامي ايران نيز در هر منطقه‌اي كه توانايي دارد تا با لشكرها و تيپ‌هاي سازماني خود به اجراي تك مستقل بپردازد، به طرح‌ريزي عمليات اقدام نمايد؛ بنابراين، تك در محور پاسگاه زيد تا شلمچه و منطقه چزابه كه در دستور كار ارتش قرار گرفته بود به عنوان تك پشتيباني براي عمليات سپاه در فاو، به شمار مي‌رفت. البته اجراي عمليات سپاه در فاو هم، نقش تك پشتيباني براي عمليات ارتش را ايفا مي‌كرد.

قرار بر اين بود هر يك از عمليات طرح‌ريزي شده از سوي ارتش و سپاه، كه در منطقه خود موفق شد، به عنوان تلاش اصلي قلمداد شده و محور بعدي به عنوان تك پشتيباني محسوب شود.

از آنجا كه پيشروي در محور شلمچه به دليل نزديكي آن به شهر بصره براي دشمن بسيار خطرناك تلقي مي‌شد؛ بنابراين، چنانچه يگان‌هاي ارتش مي‌توانستند خط اول دشمن در اين ناحيه را به تصرف خود درآورند و مقداري در آن پيشروي نمايند، اين اقدام، باعث عدم جابجايي فوري واحدهاي ارتش بعثي به سمتِ منطقه تلاش اصلي مي‌شد.

البته، تك ارتش در محور شلمچه، قرين موفقيت لازم نشد و به رغم تلاش واحدهاي در خط، پيشروي چنداني صورت نگرفت. لازم به ذكر است كه تعدادي از گردان‌هاي واحدهاي سپاه براي انجام تك در شلمچه در اختيار نيروي زميني ارتش قرار گرفته بود.

3- طرح‌ريزي عمليات محدود و ايذايي

فرماندهي كل سپاه با به‌كارگيري بخشي از توان يگان‌هايي كه در مرحله اول عمليات والفجر 8 براي آن‌ها مأموريتي پيش‌بيني نشده بود در منطقه ام‌الخصيب، واقع در روبه‌روي شهر خرمشهر و جزيره ام‌الرصاص و جزيره بوارين واقع در خاك عراق، عملياتي را طراحي كرد تا يگان‌هاي دشمن در اين منطقه را درگير نگه داشته و از امكان اعزام فوري آن‌ها به منطقه اصلي عمليات در جبهه فاو جلوگيري نمايد.

گفتني است كه بلافاصله پس از آغاز عمليات در منطقه فاو، اين يگان‌ها به آن ناحيه اعزام شدند. قرارگاه نجف اشرف با استعداد پنجاه گردان از رزمندگان سپاه انجام اين مأموريت را بر عهده داشتند كه موفق شدند بخشي از دو جزيره هدف را تصرف نمايند. ولي با پيشروي تلاش اصلي در منطقه فاو، كل يگان‌هاي اين قرارگاه پس از 48 ساعت به منطقه والفجر 8 منتقل و مأموريت دفاع حول محور جاده استراتژيك را بر عهده گرفتند.

4- عمليات حفظ اطلاعات

از آنجا كه بايد آماده‌سازي منطقه تلاش اصلي عمليات كه در فاصله 45 كيلومتري جنوب شرقي آبادان قرار داشت براي دشمن پوشيده باقي مي‌ماند، براي همين، شديدترين تدابير حفاظت اطلاعات از منطقه خسروآباد تا دهانه اروندرود از يك‌سو و از شبه‌جزيره آبادان تا بهمنشير از سوي ديگر، برنامه‌ريزي و به مرحله اجرا درآمد. بدين منظور اقدامات زير انجام شد:

الف) واحدهاي دژباني در همه راه‌هاي ورود به منطقه مستقر شده و در نقاط ايست و بازرسي از رفت‌وآمد يگان‌ها و رزمندگاني كه حضورشان در اين ناحيه ضروري نبود جلوگيري مي‌كردند و عبور خودروهاي مهندسي و يا تجهيزات جنگي و يا فرماندهان تاكتيكي فقط با كارت رفت‌وآمد ويژه امكان‌پذير مي‌بود. البته پيش از آن همه فرماندهان قرارگاه‌ها و لشكرها و تيپ‌ها و ديگر يگان‌هاي پشتيبان خدمات رزمي، توجيه شده بودند كه براي رفت‌وآمدهاي ضروري با استفاده از تاريكي شب و با چراغ خاموش و با كم‌ترين سر و صدا به انجام مأموريت خود بپردازند. لازم به ذكر است كه با استفاده از اين تدابير ظرف سه ماه بزرگ‌ترين عمليات مهندسي كه در شرايط عادي به دو سال وقت نياز داشت، براي آماده كردن شرايط عمليات در مناطق نزديك به خط تماس، انجام گرفت.

ب) به منظور استقرار تدريجي يگان‌هاي تك كننده و به وجود نيامدن حساسيت در دشمن، يگان‌هاي مرزي ژاندارمري مستقر در كنار اروندرود با واحدهاي سپاه ولي با همان شكل و شمايل و با همان سلاح‌ها، تعويض شدند و ميزان آتش اجرا شده از سوي واحدهاي ژاندارمري بر روي مواضع دشمن، از سوي يگان‌هاي سپاه، حفظ شد تا دشمن متوجه تغيير يگان‌ها در خط نشود.
 
پ) از شش ماه قبل از آغاز عمليات، تنها سه نفر از هر يگان در جريان عمليات در اين منطقه قرار گرفتند كه عبارت بودند از فرمانده، قائم مقام و مسئول اطلاعات عمليات هر واحد.
 
ت ـ اجازه افزايش فركانس‌هاي ارتباط بي‌سيم بيش از آنچه پيش‌تر در منطقه موجود بود به يگان‌ها داده نشد و آن‌ها براي ارتباطات خود فقط مجاز به استفاده از سيستم ارتباط با سيم كه امكان شنود از سوي دشمن را نداشته باشد داشتند. حتي فرماندهان گردان‌هاي غواص در حين آغاز عمليات نيز از استفاده از بي‌سيم خودداري كرده و با خود تلفن‌هاي قورباغه‌اي را به همراه سيم مربوطه از اروندرود عبور داده و به ساحل دشمن بردند تا بتوانند وضعيت نيروهاي خط‌شكن را به رده‌هاي بالاي خود با اطمينان، گزارش دهند.

5- كنترل اطلاعاتي دشمن

به منظور مراقبت از شرايط دشمن و اطمينان از غافلگير بودن وي، واحدهاي اطلاعات عمليات با استفاده از دكل‌هاي بلند ديده‌باني كه در منطقه وجود داشت، مرتب دشمن را تحت نظر قرار داده و تغييرات آرايشي و آمادگي وي را كنترل مي‌كردند. از طرفي با در اختيار گرفتن عكس هوايي از منطقه فاو كه توسط هواپيماهاي RF4، صورت مي‌گرفت، امكان بررسي بيشتر بر روي وضعيت دشمن فراهم مي‌آمد. تمام اقدامات تاكتيكي دشمن رسد مي‌شد و ميزان حجم آتش‌هاي وي روي نقشه و در يك منحني ثبت مي‌شد تا تغييرات معني‌دار آن از نظر هشياري دشمن مورد ارزيابي قرار گيرد.

پنج روز پيش از آغاز عمليات، اطراف قرارگاه مركزي خاتم‌الانبيا از سوي هواپيماهاي دشمن بمباران شد. برخي از فرماندهان اين بمباران را ناشي از لو رفتن عمليات و به هم خوردن غافلگيري ارزيابي مي‌كردند ولي با بررسي‌هاي بيشتر معلوم شد كه هواپيماهاي ارتش بعثي براي حمله به نفت‌كشي در خليج‌فارس كه نفت صادراتي ايران را حمل مي‌كرد اعزام شده بودند كه در بازگشت از مأموريت، بمب‌هاي مصرف نشده را به طور اتفاقي در ميان نخلستان‌هاي ايران رها كرده‌اند. چنانچه اين كنترل اطلاعاتي وجود نداشت، ممكن بود به اشتباه اين اقدام دشمن، تفسير نادرست شده و باعث تأثير بر عمليات شود.

6- انتخاب منطقه غافلگير كننده

دشمن امكان عمليات در منطقه مثلث فاو را از نظر منطق كلاسيك نظامي رد مي‌كرد. اسناد به دست آمده پس از عمليات والفجر 8 نشان مي‌دهد كه بخش‌هاي اطلاعاتي ارتش بعثي، با كمك اطلاعات دريافتي از ماهواره‌ها، عكس‌هاي هوايي و مشاهده فعاليت‌هاي ايران، به اين نتيجه رسيده بودند كه قراين و شواهد يك تك گسترده از سوي قواي ايران در منطقه فاو و رأس البيشه وجود دارد، ولي نيروهاي عملياتي ارتش صدام با توجه به منطقه نبرد.

امكان عبور از رودخانه اروندرود و انجام يك تهاجم وسيع بدون داشتن پل‌هاي متعدد بر رودخانه اروندرود و نيز مشكل تدارك نيروهاي تك كننده و نيز تداوم عمليات از سوي يگان‌هاي مهاجم را منتفي مي‌دانستند و اجراي چنين عملياتي را خودكشي بزرگ و يك اشتباه استراتژيك براي ايران، ارزيابي مي‌كردند.

چند روز قبل از عمليات تعدادي از فرماندهان عالي رتبه از ستاد كل ارتش بعثي از منطقه فاو بازديد كرده و پس از مشاهده شرايط اروندرود، به اين نتيجه رسيده بودند كه مشكلات عبور از رودخانه اروند آن چنان زياد است كه امكان يك تك گسترده از سوي ايرانيان در اين منطقه متصور نيست.
 
بنابراين مي‌توان اين‌گونه برداشت كرد كه عامل اصلي غافلگير شدن دشمن، نبود درك درست ستاد ارتش بعثي از استراتژي ايران در آن زمان و نيز برنامه‌ريزي‌هاي گسترده سپاه براي انجام يك عمليات كاملاً موفق بود.

پانوشت‌ها

[1]. حسين علايي، نگاهي گذرا به نبرد فاو، فصلنامه نگين ايران، شماره 23، زمستان 1386.

[2]. حسين اردستاني، رويارويي استراتژي‌ها، تهران: مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس، چاپ دوم، 1388، ص 146.

[3]. گمشدهٔ من (گفتاري از دكتر محسن رضايي درباره شهيد علي هاشمي)، گفت و گو و تدوين از محمدمهدي بهداروند، تهران: انتشارات سوره مهر، 1389، ص 41-43.

[4]. حسين اردستاني، خلاصه شرح عمليات والفجر 8، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1365، ص 10.

[5]. مجيد نداف، نبرد فاو، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، چاپ ششم، 1387، ص 85-84.

[6]. يحيي نيازي، جاده استراتژيك فاو-بصره، تهران: مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس، 1391، 58-57.

[7]. غافلگيري دشمن در عمليات والفجر 8، گزيده اسناد عمليات والفجر 8، سند شماره 12638، آرشيو مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، فصلنامه نگين ايران، شماره 3، زمستان 1381، ص 148-147.

[8]. حسين علايي، نگاهي گذرا به نبرد فاو، فصلنامه نگين ايران، شماره 23، زمستان 1386.

 

 

منبع:

1. مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس

2. پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس شهید حاج قاسم سلیمانی

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد